
دلم برای خودم میسوزه .............
ادامه مطلب
رفتم مراسم شرکت کردم .. اخر مجلس غذا میدادن اخرش با یک نگاه ناجور بعد از کلی معطلی به منم رسید.نگاهش قلبمو سوراخ کرد ... دلم رو سوزوند گشنه ام نهار نخورده بودم و غذای تبرکی دوست داشتم . وقتی اومدم بیرون از اونجا هی به خودم لعنت فرستادم احمق چرا صبر کردی؟ اشتباه کردی گرفتی غلط کردی گرفتی . مگه نگفتن بهت بچه ها رو غذا نمیدن؟ بیشعور یادت رفت چرا؟ الان رسیدم خونه لب به غذا نزدم گذاشتم گوشه آشپزخونه . گرسنه ام امروز فقط دو لقمه صبحانه خوردم. صبح کجا این موقع شب کجا! اشک تو چشمامه و بغضم داره میشکنه کم کم. خدایا تو شاهد باش ... دیگه تو مراسمات به همین اشک که داره می...
ادامه مطلب
دیشب یه خواب خوب دیدم خواب دیدم همسرم کنارمه . بیدار شدم چه ارامشی داشتم اصلا دلم نمیخواست از رختخواب جدا بشم خیلی حال داد . خوش به حال اونایی که همسرشون کنارشونه ....
ادامه مطلب
خدایا ازت ممنونمممنونم که تو رو دارم همین که هستی خوشحالم و شکر ...میدونی این روزها چقدر غمگینم و چقدر احساس نیاز میکنم و نبودش و نداشتنش چقدر دلتنگم کرده ...این شب هایم میدونی به اشک و حسرت میگذره اما ! با همه ی این نداشتن ها که عمق جانم رو سوزونده و میسوزونه بهت یقین دارمو میدونم عین عدالتی ... ناراحت نیستم که بهم ندادی و میدونم نمیدی بهانه گیری این روزهایم رو بذار پای درددل با خودت و اینکه کسی رو جز تو ندارم تا بهش بگم .میدونم این روزا خیلی بهانه گیری میکنم و همش سراغشو ازت میگیرم اما تو همش یه نشونه سرراهم میذاری و من احمق و نفهم باز میرم سر خونه اول .چق...
ادامه مطلب
خدایا شکرت ...
ادامه مطلب
یک عدد یار میخواهم و یک فسقل کودک همین ها برای هفت صد سال عشق و حال کافیست :)) برسان الله ....
ادامه مطلب
حالم از دیشب کمی بهتره اما سخت دلتنگم دلتنگ الف همون ساعت های حوالی دیشب که اشک امانم نمیداد باز سراغم اومده و بغض راه گلوم رو بسته . دیشب میان گریه ها، به خدا التماس میکردم فقط یک بار دیگه ببینمش ... فقط یک بار دیگه ......
ادامه مطلب